السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )

533

تفسير الميزان ( فارسي )

ساده تر : چيزى است كه اصلا خود آنها آن را نخواسته‌اند ، چون عقلشان نمىرسيده كه چنان چيزى را بخواهند . بعضى « 1 » هم گفته‌اند مراد اين است كه خداوند حسنه آنان را ده برابر مىكند . اشكال اين وجه هم همان اشكال وجه قبلى است . * ( « وَكَمْ أَهْلَكْنا قَبْلَهُمْ مِنْ قَرْنٍ هُمْ أَشَدُّ مِنْهُمْ بَطْشاً فَنَقَّبُوا فِي الْبِلادِ هَلْ مِنْ مَحِيصٍ » ) * كلمه « تنقيب » كه مصدر فعل ماضى « نقبوا » است ، به معناى سير است . و كلمه « محيص » به معناى پناهگاه و گريزگاه است . اين آيه شريفه بعد از آيات قبل كه به خلقت انسان و علم خدا به آن و سير به سوى خدايش را بيان مىكرد ، ناگهان مساله انذار و تخويف را پيش مىكشد . و عين اين جريان در اول سوره بود ، كه داشت بر مساله معاد احتجاج مىكرد ، و ناگهان به تخويف و انذار پرداخت فرمود * ( « كَذَّبَتْ قَبْلَهُمْ قَوْمُ نُوحٍ وَأَصْحابُ الرَّسِّ وَثَمُودُ . . . » ) * و معناى آيه اين است كه : چه بسيار از أقوام كه قبل از اين مشركين فعلى بودند ، و خيلى هم از ايشان نيرومندتر بودند ، و با نيروى خود به سرزمينها رفته ، آنجاها را فتح كردند ، آيا توانستند از عذاب و هلاك كردن خدا گريزگاهى بيابند ؟ اگر آنها توانستند اين مشركين هم خواهند توانست . * ( « إِنَّ فِي ذلِكَ لَذِكْرى لِمَنْ كانَ لَه قَلْبٌ أَوْ أَلْقَى السَّمْعَ وَهُوَ شَهِيدٌ » ) * كلمه « قلب » به معناى آن نيرويى است كه آدمى به وسيله آن تعقل مىكند و حق را از باطل تميز مىدهد ، و خير را از شر جدا مىكند و بين نافع و مضر فرق مىگذارد . و اگر تعقل نكند و چنين تشخيص و جداسازى نداشته باشد ، در حقيقت وجود او مثل عدمش خواهد بود ، چون چيزى كه اثر ندارد وجود و عدمش برابر است . و معناى القاء سمع همان گوش دادن است ، گويا انسان در هنگام گوش دادن به سخن كسى گوش خود را در اختيار او مىگذارد ، تا هر چه خواست به او بفهماند . و كلمه « شهيد » به معناى حاضر و مشاهده كننده است . و معناى آيه اين است كه : در آنچه از حقائق كه از آن خبر داديم ، و آنچه از داستانهاى امتهاى هلاك شده كه بدان اشاره نموديم تذكرى است كه هر كس تعقل كند با آن متذكر مىگردد ، و آنچه خير و نفعش در آن است انتخاب مىنمايد و هر كس كه گوش

--> ( 1 ) روح المعانى ، ج 26 ، ص 190 .